برای این پست شعر اجاق خاموش نیما رو در نظر گرفتم

از نظر آقای رشید کاکاوند این شعر رو نیما تو شرایطی میگه که مردم شاید فراموشش کردن.

یک زمانی مردم منتظر شعر جدید نیما بودند ولی امروز نه.

اینجاست که شاعر اجاق سرد رو می سرایه

باز هم به قول آقای کاکاوند برای اینکه احساس شاعر رو درک کنید یاد نقش پرویز پرستویی توی

آژانس شیشه ای به خاطر بیارید

چون احساس اجاق سرد بهش دست می ده اختیار خودشو از دست می ده

من هم بعضی وقت ها (اکثر وقت ها ) این احساس رو  راجع به نوشته هام دارم. بعد از یک مدتی

شعر هام عادی میشه بعد اونایی فقط به خاطر شعر هام بهم احترام می ذاشتن خیلی دلم رو

میشکونن

بگذریم حالا شعر رو بخونیم:

نیمای شعر

مانده از شبهای دورادور 

بر مسير خامش جنگل

سنگچينی از اجاق   خرد 

  اندر او خاکستر سردی

همچنان که اندر غبار اندوده ی انديشه های من

 ملال انگيز

طرح تصويری درآن هر چيز  

  داستانی حاصلش دردی

روز شيرينم که با من اشتی داشت 

 نقش ناهمرنگ گرديده 

سرد  گشته  سنگ گرديده 

  با دم پاييز عمر من  کنايت از بهار روی زردی

همچنان که مانده از شبهای دورادور 

  بر مسير خامش جنگل

سنگچينی از  اجاق خرد  

  اندر او خاکستر سردی

 

 

+ نوشته شده در  چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 4:55 بعد از ظهر  توسط کیوان  |