از نظر آقای رشید کاکاوند این شعر رو نیما تو شرایطی میگه که مردم شاید فراموشش کردن.
یک زمانی مردم منتظر شعر جدید نیما بودند ولی امروز نه.
اینجاست که شاعر اجاق سرد رو می سرایه
باز هم به قول آقای کاکاوند برای اینکه احساس شاعر رو درک کنید یاد نقش پرویز پرستویی توی
آژانس شیشه ای به خاطر بیارید
چون احساس اجاق سرد بهش دست می ده اختیار خودشو از دست می ده
من هم بعضی وقت ها (اکثر وقت ها ) این احساس رو راجع به نوشته هام دارم. بعد از یک مدتی
شعر هام عادی میشه بعد اونایی فقط به خاطر شعر هام بهم احترام می ذاشتن خیلی دلم رو
میشکونن
بگذریم حالا شعر رو بخونیم:

مانده از شبهای دورادور
بر مسير خامش جنگل
سنگچينی از اجاق خرد
اندر او خاکستر سردی
همچنان که اندر غبار اندوده ی انديشه های من
ملال انگيز
طرح تصويری درآن هر چيز
داستانی حاصلش دردی
روز شيرينم که با من اشتی داشت
نقش ناهمرنگ گرديده
سرد گشته سنگ گرديده
با دم پاييز عمر من کنايت از بهار روی زردی
همچنان که مانده از شبهای دورادور
بر مسير خامش جنگل
سنگچينی از اجاق خرد
اندر او خاکستر سردی
آتش عشق
مرا با سوز جان بگذار و بگذر
اسیر و ناتوان بگذار و بگذر
چو شمعی سوختم از آتش عشق
مرا آتش به جان بگذار و بگذر
دلی چون لاله بی داغ غمت نیست
بر این دل هم نشان بگذار و بگذر
مرا با یک جهان اندوه جانسوز
تو ای نامهربان بگذار و بگذر
دو چشمی را که مفتون رخت بود
کنون گوهر فشان بگذار و بگذر
در افتادم به گرداب غم عشق
مرا در این میان بگذار و بگذر
به او گفتم حمید از هجر فرسود
به من گفتا جهان بگذار و بگذر
کاش
آن که رخسار تو را این همه زیبا می کرد
کاش فکر دل سو دا زدۀ ما می کرد
آن که می داد تو را حسن و نمی داد وفا
کاشکی فکر من عاشق و شیدا می کرد
یا نمی داد تو را اینهمه بیداد گری
یا مرا در غم عشق تو شکیبا می کرد
کاشکی گم شده بود این دل دیوانۀ من
پیش از آن روز که گیسوی تو پیدا می کرد
ای که با سوختنم با دل من ساخته ای
کاش یک شب دلت اندیشۀ فردا می کرد
کاش می بود به فکر دل دیوانۀ من
آنکه خلق پری از آدم و حوا می کرد
کاش در خواب شبی روی تو می دید عماد
بو سه ای از لب لعل تو تمنا می کرد
ببیند نرگس مست و ببوید پیچ رقصان را
بیاساید میان سرو و از قدش سخن راند
به گرد سنبلی گردد بجوید زلف پیچان را
به امید یکی بوسه دو دست از گل نمی شوید
بنازد لعل گلگونش کند ذم رقیبان را
تمام شادی بلبل چه باشد غیر این شادی؟
که همصحبت شود شاید به یک دم شاه بستان را
تو ای محسن بدان محزون به بوی لحظه ای صحبت
به سودای کلام تو فروشد گوهر جان را
گریه بی دلیل بی دل ز رخ نگار روییست
راستی در مورد محرم
به نظر من خیلی به امام حسین ظلم شده . خیلی بده که امت خود آدم بهش پشت کنند.
وقتی از زبان امامان می شنویم که حسین مظلوم نشون می ده که امام واقعا مظلوم هستند.
ولی سوال اینجاست که مظلومیت امام فقط به عاشورا ختم میشه؟
همین که ما امت رسول الله بزرگی کار امام رو محدود به روز عاشورا می کنیم خودش بزرگترین ظلمه.
جالبه زینب دقیقا بعد از عاشورا گم میشه. ولی می دونیم که مکمل قیام عاشورا زینبه.
نگاه کنید مثلا مثل کاری که حضرت عباس انجام داده تو تاریخ زیاده. بابک خرم دین و صد ها نفر دیگر اینجوری مردن ولی چرا عباس می شه عباس؟
به نظر من وقتی که هفتاد نفر حاظر می شن برای یک ایدیولوژی اون جوری فداکاری کنند جای تامل داره که اون ایولوژی چی میگه. یعنی ما باید ببینیم حسین کی بوده که عباس اونجوری جانفشانی کرده
بابک کی بوده که اینقدر جانفدا داشته
حسن صباح کی بوده که فدایی داشته
بعد بین اینا قضاوت کنیم.
من که هنوز وقت این مطالعه را پیدا نکردم
دعا کنید پیدا کنم![]()
چه قدر دردناکه که یه ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد، اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره.
چه قدر دردناکه که صد هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه، اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد.
چه قدر دردناکه که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم، اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم.
چه قدر دردناکه که وقتی مسابقه فوتبال به وقت اضافه می کشه لذت می بریم، اما وقتی که مراسم دعا و بحث ديني و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم.
چه قدر دردناکه که خوندن یه صفحه از قرآن سخته، اما خوندن صد صفحه از یک کتاب رمان آسونه.
چه قدر دردناکه که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت رو رزو کنیم، اما به آخرین ردیف مسجد تمایل داریم.
چه قدر دردناکه که برای عبادت و کارهای مذهبی زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم، اما برای بقیه برنامه ها سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم.
چه قدر دردناکه که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می کنیم، اما سخنان ائمه و قرآن رو به سختی باور می کنیم.

این پست را به بررسی سبک رپ در نقابل سبک سنتی اختصاص دادم.
من خودم اهل سنتی هستم و اصلا رپ گوش نمیدم ولی می خوام مظلومیت رپ را نشان بدم.
به نظر من رپ یا هر سبک دیگه ای رو نباید سانسور کرد. یعنی کار وزارت ارشاد ما خیلی خرابه که فکر میکنه با مجوز ندادن به رپ ، رپ از بین میره. اصولا هنر را برداشت هنرمند از جامعه و از چیز هایی که ازش لذت می بره تعریف میکنن . پس اون رپره از رپ گوش دادن لذت می بره. با مجوز ندادن بهش مثل این میمونه که ما التذاذ رپر را انکار کنیم. که نهایت بی فکری یک سیاست گذاره. ما نمیتونیم بگیم رپ چیز خوبی نیست . اتفاقا ما می تونیم ازش استفاده کنیم وقتیکه زبان روزه. مثلا چه ایرادی در آهنگ های اجتماعی یاس می شه پیدا کرد؟ هنر مثل خورشیده شاید بتونی با دستت اونو از چشمات دور کنی ولی وجود داره . اینو خود رهبر گفته پس چه جوری ما بهشون مجوز نمیدیم؟ یعنی معتقدیم هنر نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خوشحال می شم نظرتونو در این باره بدونم
مادر
پسر رو قدر مادر دان که دایم
کشد رنج پسر بیچاره مادر
برو بیش از پدر خواهش که خواهد
تو را بیش از پدر بیچاره مادر
ز جان محبوب تر دارش که داردت
ز جان محبوب تر بیچاره مادر
نگهداری کند نه ماه و نه روز
تو را چون جان به بر بیچاره مادر
از این پهلو به آن پهلو نغلتد
شب از بیم خطر بیچاره مادر
به وقت زادن تو مرگ خود را
بگیرد در نظر بیچاره مادر
بشوید کهنه و آراید او را
چو کمتر کارگر بیچاره مادر
تموز و دی تو را ساعت به ساعت
نماید خشک و تر بیچاره مادر
اگر یک عطسه آید از دماغت
پرد هوشش ز سر بیچاره مادر
اگر یک سرفه ی بیجا نمایی
خورد خون جگر بیچاره مادر
برای اینکه شب راحت بخوابی
نخوابد تا سحر بیچاره مادر
دو سال از گریه ی روز و شب تو
ندارد خواب و خور بیچاره مادر
چو دندان آوری رنجور گردی
کشد رنج دگر بیچاره مادر
سپس تا پا گرفتی تا نیفتی
خورد غم بیشتر بیچاره مادر
تو تا یک مقتصر جانی بگیری
کند جان مقتصر بیچاره مادر
به مکتب چون روی تا باز گردی
بود چشمش به در بیچاره مادر
وگر یک ربع ساعت دیر آیی
شود از خود به در بیچاره مادر
نبیند هیچ کس زحمت به دنیا
ز مادر بیشتر بیچاره مادر
تمام حاصلش از زحمت اینست
که دارد یک پسر بیچاره مادر
(ایرج میرزا)
پوست میوه ها را می گیریم. هسته های آنها را جدا می کنیم.نازک برش می زنیم . سپس توت فرنگی را خرد می کنیم . میوه ها را با یک قاشق غذا خوری آب در ظرف کوچکی می پزیم تا نرم شود. سپس میوه ها را از صافی رد کرده تا هم به صورت پوره در آید و هم قسمت های سفت آن جدا شود. آنگاه در کاسه ریخته و بعد از خنک شدن سرو می کنیم. می توانیم مواد را در قالب یخ ریخته بگذاریم یخ بزند و بعد به صورت یخ زده و مشبک مصرف کنیم.

